ارزش واقعی انسان به چیست؟
نویسنده admin در آبان.۰۹, ۱۳۹۰, در دسته درددل
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است
علامه محمد تقی جعفری (رحمه الله علیه) می گفتند: عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست». برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه ی آن است. اما معیار ارزش انسانها در چیست. هر کدام از جامعه شناسان صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند. بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد. کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد».
تا خدا هست چرا غصه؟
نویسنده admin در آبان.۰۷, ۱۳۹۰, در دسته درددل
آسمان را بنگر، که هنوز بعد صدها شب و روز، مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد!
یا زمینی که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سرامید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست!
ماه من غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست!
ماه من! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن کار آن هایی نیست که خدا را دارند…
ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید، یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن،
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد…
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد، همه زندگی ام، غرق شادی باشد…
ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی، بودن اندوه است…!
این همه غم و غصه، این همه شادی وشور، چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند، همه را با هم و با عشق بچین…
ولی از یاد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا!
و در آن باز کسی می خواند؛
که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟
خداحافظ ماه خدا
نویسنده admin در شهریور.۱۰, ۱۳۹۰, در دسته درددل
تمام شد… به همین سرعت و شتاب.
موقع سحر حول و حرص که یک لقمه بیشتر بخوریم…در طول روز حساب کردن اینکه چقدر مانده تا افطار و هنگام افطار هم که انگار از قحطی آمده ایم…
خداحافظ بیدار ماندن تا سحر برای اینکه گرسنه نمانیم…
خداحافظ تشنگی و عطش و دهان خشک بعد از خواب سحر
خداحافظ گرسنگی های بعداز ظهر
خداحافظ بیحالی های نزدیک افطار
خداحافظ احساس سیری و نفخ معده هنگام و بعد افطار
خداحافظ سریال ها و شب نشینی ها
خداحافظی های بالا از جنس مادی روزه داری و ماه رمضان بود…مثل روزه داری من.اما خوشا به حال اونهایی که واقعا این ماه پربرکت رو درک کردند اون ها اینطور خداحافظی می کنند:
خداحافظ بیدار ماندن تا سحر برای نماز شب و مناجات
خداحافظ قرائت و تفسیر قرآن
خداحافظ سخنرانی های بعد از نماز ظهر
خداحافظ شب های ۱۹-۲۱-۲۳
خداحافظ قرآن به سرگرفتن ها
خداحافظ ابوحمزه ثمالی
خداحافظ افتتاح
اللهم اهل الکبریا والعظمه
پ.ن۱: امام سجاد(ع) دعایی دارند در وصف حال و هوای خداحافظی با ماه رمضان به نام دعای وداع که در صحیفه سجادیه و مفاتیح می توانید پیدایش کنید. این دعای کسی است که می داند ماه رمضان چیست و به عمق و درک ماه رمضان آگاه است. پیشنهاد می کنم بخوانید.
پ.ن۲:امسال من به دلایلی ۴ روز زود تر عید فطرم بود…
شوق دیدار؟
نویسنده admin در مرداد.۱۲, ۱۳۹۰, در دسته درددل
خداوند
ببخش من را به خاطر اینکه فقط برای خوردن سحر نیم ساعت زودتر از خواب بیدار می شوم. به خاطر اینکه بتوانم راحت تر گرسنگی را تحمل کنم و همچنین برای اینکه سحر خواب نمانم و اگر دیدم دیر شده نخوابم تا سحر! نه برای اینکه نیمه شب از جهت مناجات و خلوت با تو بیدار می شوم یا می مانم. ببخش اگر این روزها سر وقت نماز می خوانم چون ماه رمضان است و همه جا هنگام اذان تعطیل می شود و من چاره ای جز به مسجد رفتن یا سر وقت نماز خواندن ندارم در صورتی که در سایر ماه های سال نماز صبحم قضا می شود و باقی نماز ها یا اول وقت نیست و یا نزدیک قضا شدن ، بجا آورده می شود. خداوند… ببخش مرا برای همه کوتاهی هایی که در این ماه و سایر ماه ها از من سر می زند و توفیق ده. توفیق بندگی و ادب بندگی! رسم ادب بندگی نیست که فقط در ماه مبارک رمضان قبل از اذان از خواب بیدار شوم و آن هم نه به شوق نماز صبح اول وقت! از نگرانی گرسنه ماندن تا افطار. می بینی؟! هنگام افطار اول افطار می کنم و بعد نماز می خوانم چون شکم واجب تر است! چون مصداق این ضرب المثل نه چندان خوشایند “اول وجود و بعدا سجود” است و بعد از افطار تا نزدیک قضا شدن نماز مغرب پیش می روم.
خداوند من را به خاطر همه ی این کوتاهی ها و اسیر هوای نفسانی ام …ببخش…
آمار و احتمال
نویسنده admin در تیر.۲۳, ۱۳۹۰, در دسته علوم کامپیوتر, مراجع, کنکور کارشناسی ارشد
برای این درس در کنکور علوم کامپیوتر کتاب های زیر رو پیشنهاد می کنم:
یاد گیری: کتاب آمار و احتمال جان فروند کتاب پایه و خوبیه. حتی رشته های آمارهم بعنوان کتاب مرجع ازش استفاده می کنن. استاد آمار و احتمالمون وقتی سوالای چند سال علوم کامپیوتر رو دید گفت از سرش هم زیاده و کسی که این کتاب رو بخونه اکثر سوالاشو می تونه جواب بده.
تسلط : کتاب آمار و احتمال مهندسی و یا آمار و احتمال مهندسی صنایع پارسه مهندس طورانی محشره. کسی هر کدوم از این دو کتاب رو بخونه درصد بالایی تو کنکور میزنه. به جرات می تونم بگم حتی برای امتحانات میان ترم و پایان ترم هم عالی درس داده. مفهومی و کاربردی. البته من در کتابی که واسه مهندسی صنایع هست راه حل های تست های تکمیلی رو دیدیم که در کتاب مهندسی نیست و ارجاع داده به سایت مهندس طورانی.
مدرسان شریف هم کتابی یا عنوان آمار و احتمال مهندسی داده که از نظر من افتضاحه. یه جورایی طرف می خواسته سرو تهش رو هم بیاره و اصلا به درد خود خوانی نمی خوره. مسئله هایی داده که حل اش هم توش نیست و آدم کفری میشه. غلط تایپی هم داره. این کتاب تا قبل از چاپ آمار و احتمال پارسه کتاب خوبی بود ولی بعد از اینکه پارسه چاپ شد اصلا به گرد پای اونم نمی رسه.
انتشارات پردازش هم کتابی با همین عنوان داده ولی اینقدر متن ها تو هم نوشته شده که گیج کننده است تا آموزنده.
ارزیابی : کتاب پارسه با تست هاش فوق العاده است.
توضیح : در کنکور علوم کامپیوتر بیشتر به مفهوم آمار و احتمال کار دارن تا محاسبات و … مخصوصا احتمالات شرطی. بر خلاف کنکور مهندسی که شما باید فرمول حفظ باشید و توانایی محاسبه و عدد گذاری رو تو فرمول بلد باشید در اینجا با استدلال سر و کار دارند.
دلداری خدا
نویسنده admin در تیر.۲۲, ۱۳۹۰, در دسته درددل
پس (بدان که) با هر سختى آسانى است.
آرى، با هر دشوارى آسانى است.
تا حالا در موقعیتی گیر کردی که همه چیز باه در حال اتفاق افتادن باشد؟ آنقدر شرایط سخت می شود که در بعضی مواقع به حالت استیصال در می آیی. به زبان ساده تر کم می آوری. از لحاظ روحی ، ذهنی ، وفت ، انرژی. همین وضعیت برای پیامبر هم پیش می آمد. آنجایی که خدا به او گفت آن بار گرانی که بر دوشت گذاشتیم سنگین و کمر شکن بود. حالا به پیامبرش به حبیب و دوستش و به کل امثال ما که گاهی زیر فشار های کمرشکن قرار می گیریم وعده داده که با هر سختی و دشواری آسانی است. و می دانی که خداوند خلف وعده نمی کند…
پ ن : چند وقت پیش چنین وضعیتی برایم اتفاق افتاده بود. الان که نگاه می کنم می بینم آن فشار ها برایم لازم بود. برای محکم شدن در برابر مشکلات بزرگ تر…
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ
وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ
الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَکَ
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَب
حسین آقا با خدا معامله کرد…
نویسنده admin در اردیبهشت.۲۷, ۱۳۹۰, در دسته درددل
چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به این معاملهاى که با او کردهاید شادمان باشید و این همان کامیابى بزرگ است – توبه -۱۱۱
حسین آقا با خدا معامله کرد. حسین آقا بدون هیج چشم داشتی ما رو از وسط کوه جنگل آورد به اولین روستا و بعدش ما رو آورد به شهر. آخر سر هم هرچی اسرار کردم هزینه ای ، چیزی بگیره قبول نکرد. فقط یک خواسته داشت. تو شب های فاطمیه دعاش کنم. همین! حسین آقا بچه مشهد بود. میگفت اهل زادگاه نادر شاه افشار هست.
عوض حسین آقا ، صاحب و راننده تراکتور که ظاهرا برادر زاده اش واسطه ما بود با اون آقا، از ما ۶۰ هزار تومن می خواست پول بگیره تا با تراکتورش بیاد و ماشین ما رو از چاله بکشه بیرون. حسین آقا راست می گفت. دیده شبه و ما هم گرفتار، همچین قیمتی رو گفته. اون با این کارش تنها یک خاطره بد از مردمان اون روستا تا اخر عمر تو ذهنمون جا گذاشت.
چند وقت پیش به حسین آقا پیام دادم که حال و احوال بپرسم و بنده خدا خودش زنگ زد. و میخواست از جریان اون شب که چطور ماشین رو در آوردیم بپرسه که قطع شد.
حسین آقا با خدا معامله کرد…
وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
پ.ن : اونروز و شب ماشین ها باهامون قهر کرده بودن. حتما حکمتی توش بوده… حتما
از روی بد شانسی است یا خوش شانسی؟
نویسنده admin در اردیبهشت.۲۶, ۱۳۹۰, در دسته درددل
چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در آن بوده وچه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نمیدانید. بقره آیه ۱۶
در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت .
روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :
عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !
روستا زاده پیر در جواب گفت :
از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟
و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت .
این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت .
پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست .
همسایه ها بار دیگر آمدند : عجب شانس بدی .
کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .
همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند :
عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ….؟ ))
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ بقره آیه ۱۶
منابع آزمون انفورماتیک پزشکی، کیفیت اطلاعات در مراقبت بهداشتی
نویسنده admin در اردیبهشت.۱۵, ۱۳۹۰, در دسته کنکور کارشناسی ارشد
یکی از منابع برای آموز انفورماتیک پزشکی وابسته به وزارت بهداشت کتاب کیفیت اطلاعات در مراقبت بهداشتی تالیف دکتر حمید مقدسی هست. ۱۷۵ صفحه و قیمت الان ۲۵۰۰ تومان. خود من نزدیک به ۵ ساعت طول کشید تا تونستم این کتاب رو تهیه کنم و می تونم به جرات بگم در راسته ی کتاب فروش های خیابان انقلاب و حتی اونهایی که تو طبقه های بالا و زیر زمین هست نمی تونید پیدا کنید یا شایدم من نتونستم چون سه بار اون راسته ی خیابون رو گشتم و همه می گفتم داشتیم ها! تموم شد
پس برای علاقه مندان و اونهایی که دنبال این کتاب هستند آدرس اونجایی که این کتاب رو می فروشه رو میگذارم.
لازم به توضیحه که تقریبا روبروی درب اصلی دانشگاه تهران هم یک دکه ای هست که مربوط به انتشارات جعفری هست. اگر بری از اون بپرسید چیز زیادی دستگیرتون نمی شه چون فروشنده از انفورماتیک پزشکی اطلاعی نداره! اگر سایر کتاب های مربوط به این رشته رو می خواین باید بهش بگید کتاب های مربوط به رشته مدارک پزشکی رو می خواین.
آدرس : تهران، خیابان انقلاب، بین خیابان وصال و خیابان قدس، کوجه اسکو، پلاک ۹، واحد ۵ انتشارات خسروی تلفن: ۷۲۰-۶۶۴۹۰۷۱۹
پ ن : من تو کف موندم که چرا انتشارات خسروی این کتاب رو داره ولی تو کتاب زده نشر واژه پرداز! در ضمن دعا برای این بنده که برای جستجو پادرد هم گرفتم فراموش نشه
ما به ظاهر قضاوت می کنیم!
نویسنده admin در اردیبهشت.۰۲, ۱۳۹۰, در دسته درددل
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن -یعنی از آدم و حوا- آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.
درد ما این است که به ظاهر قضاوت می کنیم. فرمان علی (ع) به مالک اشتر : ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی.
نمی دانیم و سریع قضاوت می کنیم و تا می گوییم چرا دلیل فقهی می آوریم : نحن نحکم بالظاهر…
ما همه از یک پدر و مادر خلق شدیم. دلیل اینکه رنگ پوست و چهره و خیلی چیزهای دیگرمان نسبت به هم تفاوت دارد را خدا گفته. شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. ولی برای بعضی ها این تفاوت های ظاهری را ملاک برتری قرار داده اند و ما را درگیر خودمان کردند. در چشم و هم چشمی ها و دهن بینی های خودمان غرق شدیم و دائما در حال دست و پا زدن هستیم. و باز می گوید گرامی ترین شما نزد خودش با تقواترین شما هاست و چه چیز بالاتر از اینکه انسان نزد پروردگارش گرامی باشد به جای نزد خلقش که برای این منظور از چاپلوسی و دروغ و … استفاده می کند.
« یاایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »؛ (سوره حجرات، آیه ۱۳)
——————————————–
آن روزها خیلی به ما ایراد میگرفتند، حتا تهمت میزدند، چون ریشهای منوچهر به خاطر شیمیدرمانی ریخته بود و من برای اینکه بتوانم زیر بغلهاش را بگیرم و راه برود، چادرم را میگذاشتم کنار.
از کتاب «اینک شوکران ۱، منوچهر مُدق به روایت همسر شهید»